آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

اولین پست سال 92

سال نو را به همه دوستای گلم و خوانندگان عزیز و خانواده خوبم و همسر و پسر ماهم تبریک میگم. سفره هفت سین امسال که خیلی با عجله ،ساعت 2:30 شب چیدم.انشااله سال دیگه بتونم یه سفره قشنگ بچینم. آرتین91(خونه بابابزرگ) آرتین 92 (خونه خودمون) البته سال تحویل رفتیم خونه باباجون ...
3 فروردين 1392

بی مقدمه

سلام عزیزم ، این روزها حسابی درگیر خونه تکونی هستم و کمتر وقت میکنم بنویسم.حالا اومدم تا یادم هست یه کمی از حرفای جدید و قدیمیتو بنویسم. تخم مرغ:تُتُغ ماکارونی:مادِلا پفیلا:پاتیلا همه ی چیزهای خوشمزه مثل بستنی و شکلات و ...: آنونا(از اونا) خانم:آنوم به مردهای آشنا میگی عمو و به غریبه ها میگی آقا سیب:دو سوییچ و کلید: دولو پرتغال:آتاغال موز:موزی لیمو و آبمیوه:آبولو دنت:دنِ لوبیا:دولو(با توجه به موقعیت میشه فهمید اون لحظه لوبیا میخوای یا کلید ) بقیه کلماتو فعلا یادم نیست،بیشتر کلمه ها رو با "د" و "ل" میگی به خاطر همین خیلی شبیه هم میشه ولی من میفهمم چی میگی عمرم. از صبح تا شب باید عمو دی دی(عمو پورنگ) یا پویا(شبکه ...
22 اسفند 1391

آقا آرتین و خاله مهدیه

یه روز مامان جون بهت گفتند آقا آرتین و شما حسابی زوق زده شدی ،حالا تو خونه وقتی سرت گرمه همش داری میگی:آرتین،آقا آرتین و خودت کیف میکنی. پسرم خودشم احساس میکنه مرد شده و با گفتن آقا خوشحال میشه. جمعه هفته گذشته صحبتهای نهایی دو خانواده برای ازدواج خاله مهدیه زده شد و قرار شد 27 اسفند عقد کنند. انشااله خوشبخت بشی خواهر گلم . به آرتین میگم خاله میخواد عروس بشه، میرقصه و میگه نانای نای. بعد هم میگه عمو.آرتین حسابی عمو رو دوس داره. وای فقط موندم چه جوری کارهامو انجام بدم.هم خونه تکونی مونده،یه سری خرید هم دارم ،سه شنبه هم تولد همسر گلمه، چهارشنبه هم مهمونی دعوتم، پنجشنبه هم عروسی.ولی خدا رو شکر همش شادیه.  پنجشنبه دو هفته پیش با اتوب...
13 اسفند 1391

21 ماهگی

دو روزه تب داری و اصلا غذا نمی خوری،از قبل هم لاغرتر شدی(دیگه ببین چی شدی!!) کاش امشب دیگه تبت نره بالا. الان هم شما خونه مامان جونی و من اومدم خونه به کارهام برسم . این روزها حسابی دل میبری.خیلی عاشقتم عشق کوچولوی مامان.21 ماهگیت مبارک شیرین عسلم. اسفند پارسال عکس امسال بعدا اضافه میشود. ...
8 اسفند 1391

عشقولانه های مادرانه

این روزها از بس کارهای جالب انجام میدی من همش در حال جیغ و ذوق هستم بعضی وقتا انقدر توی بغلم فشارت میدم که خودم میترسم خوشحالم که تو هم درک میکنی و اجازه میدی اینجوری بغلت کنم،آخه هر کی(جز من و بابا) محکم بوست کنه جیغ میزنی و فرار میکنی. دیروز مامان جون میگفتن:چرا من هرچی آرتینو نگاه میکنم سیر نمیشم؟ قدر مامان جون و بابا جونات رو بدون خیلی دوستت دارند.من توی زندگیم زنی به صبوری و سادگی و خوبیه مامانم ندیدم، این نظر من تنها نیست و هر کسی مامان جونو میشناسه همین نظرو داره. باباجون هم خیلیییییی مهربونه و هر کاری از دستشون بر بیاد برای ما انجام میدن و همیشه ما رو شرمنده ی محبتشون میکنن. خدا سایه ی بزرگترها رو از سرمون کم نکنه که نعمت خیلی...
1 اسفند 1391

حرفهای جدید

قربونت برم نفس من که خیلییییییییی عاشقتم.هر روز با کارها و حرفهای جدیدت ما را غافلگیر میکنی و حسابی ذوق میکنیم. حافظه ی تصویریت بسیار قویه و کوچکترین چیزهایی که مربوط به جند ماه پیش هست را یادته. مثلا حدود 4 ماه پیش رفته بودیم کفش بخریم، آقای فروشنده یه لیوان بهت هدیه داد.دیروز مامان جون ازت پرسیدند:آرتین این لیوانو کی بهت داد؟ گفتی آقا. شاید این حرفها برای بقیه جالب نباشه ولی هر حرف و کاری که انجام میدی برای من خیلییییی شیرینه. دیروز توی ماشین بودیم،چندتا بچه توی پیاده رو بودند،با دست صداشون میزدی و میگفتی بَچا(بچه ها) .وقتی هم میخوای خاله هارو با همدیگه صدا بزنی به تقلید از مامان جون میگی بَچا. مهمترین کلمه ی دو ماه اخ...
29 بهمن 1391

سفرنامه کیش 2

کشتی آکواریوم که خیلییی بیخودی بود. جاهایی که آرتین خوشحال بود توی هتل از همه جا بیشتر بهش خوش میگذشت(چون هم آب بود،هم پله و سطح شیب دار،هم در که بره وایسه جلوش و باز و  بسته بشه )    جاهایی که آرتین ناراحت بود یه کمی از ناراحتیت موقع خرید بد بودن کالسکه بود،چون یادمون رفت کالسکتو ببریم اینو اونجا گرفتیم که شبیه اسباب بازی بود. جاهایی که آرتین خواب بود ...
18 بهمن 1391

دندان شانزدهم

بالاخره سر و کله آخرین دندون نیشت هم پیدا شد .مبارکت باشه گلم. ولی پوستی از مامان کندی که نگو و نپرس.الهی بمیرم میدونم خودت بیشتر اذیت میشی،خدا رو شکر که اینجور دردها تموم میشه،امیدوارم همیشه خنده روی لبهای قشنگت باشه.انشاله همه بچه ها سالم و خوش کنار خانوادشون باشن. این دو شب ساعت خوابت هم به هم ریخته و 1 شب خوابیدی.در ظول روز و همچنین شب چیزی جز شیر نخوردی.انشااله از فردا صبح با انرژی تر و درد کمتر روزتو آغاز کنی.   ...
16 بهمن 1391

درهم گویی

سلام عشق من که هر روز خوردنی تر از قبل میشی. اینقدر هر روز با کارها و کلمات جدید غافلگیر میشم که دیگه نمیشه همه را بنویسم ولی سعی میکنم تا جایی که بتونم برات بگم. مدتی بود عاشق عمو پورنگ شده بودی و به خاطر همین برات DVD Player خریدیم تا بتونی CDهای عمو پورنگو ببینی.تو این دو روز اسم من و بابا و عمو پورنگ به مامان سی دی،بابا سی دی و عمو سی دی تغییر یافته.خودت یاد گرفتی دستگاهو خاموش روشن میکنی و درشو هم باز میکنی. علاوه بر عمو پورنگ به تماشای مستند هم علاقه داری خصوصا اگه راجع به هواپیما(هَما)،فیل(فول)،اسب(اَتب)،ماهی(مایی) و اکثر حیوانات و پرندگان باشه. به کرگدن میگی دَردَدَن. عاشق این مدلی حرف زدنتم که همه چیزو ب...
15 بهمن 1391

سفرنامه کیش 1(23دی)

این اولین مسافرت 3 نفره ما بود،شاید به همین دلیل یه کمی اذیت شدیم.چون اصلا غذا نمیخوردی و حسابی غر غر میکردی و نذاشتی یه تفریح یا خرید  حسابی داشته باشیم.با این حال سفر خوبی بود و انشاله توی سفرهای بعدی با تجربه هایی که کسب کردیم بیشتر هم خوش میگذره. فرودگاه اصفهان میخواستی انار برداری عکس عمو پورنگو دیدی و ذوق زده شدی وقتی سوار هواپیما شدیم خیلیییییییییی خوشحال بودی و یه لحظه آروم نبودی ، همینجوری که روی پای من یا بابا نشسته بودی دور خودت میچرخیدی و همش میگفتی نانای نای نانای نای. وقتی بهت گفتم الان توی آسمون کنار ماه و ستاره ها و ابرهاییم نفست تو سینه حبس شده بود و از ذوق  نمیدونستی چیکار کنی.خلاصه که حسابی کیف...
10 بهمن 1391